۱۴ بهمن ۱۳۹۳ | ۵۳۰ | ۰

این مطلب در تاریخ ﺳﻪشنبه, ۱۴ بهمن,۱۳۹۳ در وبلاگ محمد سعید میرزایی/یاسوج ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

خاموش مي شوند برايت چراغ ها
تنها نشسته اي وسط باتلاق ها
تو نيستي مدام كه از من گرفته اند
خفاش ها هميشه از اينجا سراغ ها
خود را كنار جاده تنها گذاشتم
دارم درون سينه ام از بس فراق ها
ما شكل ديگري شده ايم از كدام خواب؟
بر ما چه مي گذشت درون اتاق ها؟
احساس تو نيامده از من عبور كرد
افتاده است بي من و تو اتفاق ها
سنگين شده ست باور خيس نگاه تو
باران به روي شانه ي غمگين باغ ها

بايد كمي دوباره تظاهر كنم به عشق
غم مي برند از دل تنگم كلاغ ها

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۴ با ۱ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.