برف پشت برف میآید
کوچهها، تشـدید تنهایی است ؛
از نگاهت
چای پشت چای میخواهم.
::
اینجا هنوز برف
اینجا هنوز مه
قدری کبوتر از تن داغت به من بده.
::
یک جهان حرف دارد
یک جهان حرف
رد پای تو
در برف...
::
بار مه سنگین تر از برف است
شانههای کاج میدانند.
::
آفتابی بفرست
برفگیر است دلم.
::
برفها
در سکوت میبارند
بر ردیف صنوبران کهن.
::
برف و باد توأمنـد
میکشـم کلاه را
روی گوشها
و به چشـمهام
لـذّت مرور کردنِ درختهای شهر را
هـدیه میکنم.
::
در برف رفته است
یک رد ناشناس.
::
برف از پشت شیشه
عشق از پشت این صفحههای مجازی.
::
از تنت برف بفرست
از لبت قهوه داغ.
::
چقدر خیره شدن در برف
و آفتاب لجوج
که ردّ پای ترا آب میکند کم کم.
::
گاه با آیینه میگویم:
زیر این برفِ زمستانی
ظهر ِ تابستان ِ ما را باش!