چند شعر کوتاه بارانی

۲۹ اسفند ۱۳۹۳ | ۸۷۶ | ۰

این مطلب در تاریخ جمعه, ۲۹ اسفند,۱۳۹۳ در وبلاگ سید علی میرافضلی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

آن اولین باران دنیا هیچ یادت هست؟
آن اولین دلتنگی و آن اولین بوسه؟
آن اولین شعری که آدم گفت؟
حوّای من! هر بار
هر اتفاقی با تو مثل اولین بار است.
::

کاش می‌شد که بگویی: باران
و ببارد باران...
::

باز می‌گردم
موج‌ها در جیب من خوابند
ادکلن‌ها
کارشان جز اختفای بوی باران نیست
زیرِ این پیراهن آبی
قایقی از ماه لبریز است.
::

هر که باران باشد
روی چشم همهء پنجرهها جا دارد.
::

همین بارانِ آهسته
همین نجوایِ گنجشکان
همین عطری که می‌آید ؛
نگاه توست.
::

بارانِ تو
بداهه نوازی که می‌کند
انگار قلب پنجره در پنجه‌های اوست.
::

حواست به لبخند غمگین من نیست
و باران
        برایِ خودش کوچه‌ها را...
::

خبر اینکه: لبریز بارانم امروز
خبر اینکه: دلتنگِ دلتنگِ دلتنگ
خبر اینکه: ... باید بیایی!
::

در من ای رنگِ رؤیا
بازتاب صداهای نابی:
دشت هنگام گندم
کوچه هنگام باران
خانه هنگام دریا.
::

در من
گوری است بی‌صدا
و در غیابِ تو
بارانِ پشت پنجره را دفن کرده‌اند.
::

نخ باران
    به سرانگشت تداعیِ تو  وصل است
یاد می‌آورمت
ابر می‌آوری‌ام.
::

نه دریا، نه باران
تو را ـ هرچه هستی ـ
شبیه خودت دوست دارم.
::

و حسودان همان بِه
چشم‌ها را بپـوشـند
عشق بارانیِ ما
باب طبع تماشاچیـان نیـست.
::

وقتی که نیستی
حس می‌کنم که پنجره، دیوارِ دیگری است
حس می‌کنم که مزﮤ باران، عوض شده ست.
::

هیچ لبخندی نیست
که به یک ذهـنیت ساده
                         مسـیرش برسد
پُشت هر بارانی
مـِه سنگــــینی هست.

از مجموعه: مرا می‌نویسی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.