شعری برای جنگ...

۱۵ آبان ۱۳۹۴ | ۵۲۶ | ۰

این مطلب در تاریخ جمعه, ۱۵ آبان,۱۳۹۴ در وبلاگ سیده تکتم حسینی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

سلام و دلتنگی...

 

بلای دیگری از آسمان به خانه اش افتاد

و باز بار غمی تازه روی شانه اش افتاد

 

شکست در گذر سنگ های کینه، چراغش

دوباره قرعه به تاریکی زمانه اش افتاد

 

سپید های پیاده... سیاه های سواره...

و شطّ رنج، خروشان، به رودخانه اش افتاد

 

بهار بود و خزان سر رسید با تبر و داس

غم زمانه به جانِ دلِ جوانه اش افتاد

 

چقدر یک شبه غم دید، مثل فاخته ای که

گذار وحشی بازی به آشیانه اش افتاد

 

غیور و سخت چنان ایستاد سرو تناور

که دست باد کم آورد و تازیانه اش افتاد

 

به عزم و صبر مَثَل شد، شبیه قصه ی موری

که  در مسیر، به تکرار، بار دانه اش افتاد

مربع

نشست شعر بخواند کسی... که موشکی آمد...

و از دهن غزل گرم عاشقانه اش افتاد...

 

"سیده تکتم حسینی...

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.