این مطلب در تاریخ شنبه, ۲۳ بهمن,۱۳۹۵ در وبلاگ قربان ولیئی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.
می خواندمش اگر چه دهانی نداشتم
در آن شب شدید که جانی نداشتم
او بود و او که در شریانم روانه بود
در لرزه بودم و ضربانی نداشتم
در اوج شور بودم و گاه فرود بود
خاموش بودم و هیجانی نداشتم
در لحظه ای وسیع سماعم شروع شد
در لامکان اگر چه زمانی نداشتم
نظرات