غزلی که با تمام ناتمامی ، ماندگار شد- یادداشتی برای نجمه زارع

۲۸ آذر ۱۳۹۵ | ۳۷۳ | ۰

این مطلب در تاریخ یکشنبه, ۲۸ آذر,۱۳۹۵ در وبلاگ سعیده اصلاحی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

به نام خداوند پروانه ها

 

غزلی  که با تمام ناتمامی ... ماندگار شد

 

 

نجمه پر بود از خبر...خبرهایی که باد فرصت نکرده بود به دور دست ها مخابره کند :

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

او با اندیشه ای خلاق و خیالی بلند ، خشت خشت قلعه ای بنا کرده بود از غزل تا باورهای لطیفش را با وازه ها  نقاشی کند.

هرچه بود، خودش بود حتی در اعتراضات و نکته سنجی های ظریف اجتماعی یا در عاشقانه های بی پیرایه  و باورهای شخصی.

 می کوشید تا بودنش را به شعر مبدل کند و با سادگی های نسبتا بی نقص زبانی و خاص، زندگی اش را روان و گویا بسراید.

اما هرچه کامل تر می شد، سایه ی وداع زود هنگام بر سر ابیاتش پر رنگ تر دیده می شد و مرگ ، حضور دایمی اش را لابه لای غزل ها ی او مدام گوشزد می کرد.

من از کنار شما می روم ولی شاید

به ذهن شهر بماند همیشه خاطره ام

او با توانمندی و مهارتی کم نظیر ، زبان و واژگانی مخصوص به خود داشت و غم های دنباله دارش را ، به ساده ترین شیوه می سرود.عناصر روزمره و گویای شعرهایش

آن قدر ملموس و عینی بودند که به راحتی  در ذهن مخاطب ترسیم می شدندو به سبکی جدید در ساختمان هر غزل جا می گرفتند.

من زنده ام به شعر و پس از مرگم

مردم نمی کنند فراموشم

غزل های نجمه گاهی به وضوح مرگ را پیشگویی می کرد وبا تاکید به اینکه عشق به اصل و ریشه اش بازخواهد گشت ، غزل بانوی جوانش را به خود فرا می خواند.

سرانجام ،عقربه ی فصل ها روی بهار بیست و سوم متوقف ماند و شعر معاصر ، غزل ناتمامش را گریست.

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی شود

دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود

تا نیستی تمام غزل ها معلق اند

این شعر مدتی ست که کامل نمی شود

 

 

سعیده اصلاحی

آذرماه 95

 

 

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.