تک درخت

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ | ۵۱۸ | ۰

این مطلب در تاریخ شنبه, ۲۳ اردیبهشت,۱۳۹۶ در وبلاگ حمیدرضا حامدی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

من چون درختی تشنه میسوزد گلویم

تو... ابر باران زایی اما دورِ دوری...

از خشکسالی از عطش، من ناشکیبم

اما تو بیرحمانه خونسرد و صبوری

 #

تو سایه سار آسمانِ هر چه دشتی

تو سر پناه مهربانِ هر چه باغی

دیگر ندارم صبر، کم پیدایی ای ابر

دیریست از حالم نمیگیری سراغی

 #

یکروز سرسبز و خوش و سرزنده بودم

جای تَرک، غرق ثمر بودم زمانی

من شاهد خودسوزی آرامِ خویشم

با این حریق از من نمی مانَد نشانی

 #

شد زخم و زد تاول در آتش، ریشه هایم

از بارِشت آماده ی قطعِ امیدم

داغِ مرا دریاب، جان در ساقه ام نیست

از زندگی یک وقت دیدی دل بریدم

#

تو تکسوار مَرکب بادی، من اما

چون تک درختی بی مراقب در کویرم

در این بیابان شاخسارم گُر گرفته ست

میباری آخر یا که میخواهی بمیرم؟

 #

بیجان منم، تو همچنان بالای کوهی

عطشان منم، تو همچنان سقای رودی

نه! از تو این بی اعتنایی ها بعید است

قلب رئوفت کو؟ تو که ظالم نبودی!

 #

هرجای دیگر هر چه کام تشنه دیدی

نه بُخل ورزیدی نه یک آن دیر کردی

ای ابرِ بارآور! فقط یادت بماند

با من ستروَن بودی و تأخیر کردی

 #

میترسم آن روزی که می آیی به چشمت

تدفین زردِ شاخ و برگم را ببینی

هرچند... میدانم تو از بس بی وفایی

حتی نمی آیی که مرگم را ببینی!

حمیدرضا حامدی

95/11/28

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.