10 آذر 1396 | 250 | 0

این مطلب در تاریخ جمعه, 10 آذر,1396 در وبلاگ فاطمه نانی زاد ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

 

نورتو، روح مرا منزل به منزل می برد

کشتی افتاده در گِل را به ساحل می برد

 

مرد صحرایی و با تو شوق باران هم سفر

 بوی بارانت مرا منزل به منزل می برد

 

عاقل و دیوانه محکومند، آری چشم تو

هم ز مجنون می برد دل، هم زِ عاقل می برد

 

«اهل بیت نور» هستید، «آسمان وحی» ، ها....!

«جامعه» ما را به شرح این فضائل می برد

 

ای حبیب غربت تو حضرت عبدالعظیم (ع)

شهر ری با اذن تو از کربلا دل می برد

 

مجلسی که یاد شام انداخت اندوه تو را

گاه سوی طشت و گاهی سوی محمل می برد

 

کربلا ، ظهر عطش، گودال سرخ قتلگاه

اشکهایت عشق را تا آن مراحل می برد

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان