حرفهای قشنگ...

۰۷ شهریور ۱۳۹۲ | ۲۸۴ | ۰

این مطلب در تاریخ پنجشنبه, ۰۷ شهریور,۱۳۹۲ در وبلاگ پانته آ صفایی بروجنی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

 

سلام...

غزلی از آویشن و اندوه تقدیم میکنم و مثل همیشه منتظر خواندن نقدها و نظرات شما هستم.

 

...كه بگويم چقدر مي‌خواهم در كنارت كمي قدم بزنم!

كه اگر نيستي چه بهتر كه همۀ شهر را به هم بزنم

نه... به هم كه نمي‌توانم... نه!... سعي كردم، ولي نشد، ديدي

سهم تو صبح راه‌راه شد و سهم من اين‌كه هي قلم بزنم

بس كه هر شب نشسته‌ام تا صبح هي عوض كرده‌ام كانال‌ها را

مي‌توانم سه ساعت از فقر مردم هنگ‌كنگ دم بزنم

مي‌توانم به جاي اين خودكار پشت يك ميز شيك بنشينم

از حقوق بشر دفاع كنم، حرف‌هاي قشنگ هم بزنم!

مي‌توانم به چشم‌هاي تو و دست‌هاي بنفشه پشت كنم

حرف‌هاي قشنگ را گفتم؟... حرف‌هاي قشنگ هم بزنم!

شايد اصلاً درستش اين باشد كه من و تو به جاي اين كلمات

بنشينيم روبروي هم و چاييت را برات هم بزنم

شايد... اما چطور بعد از آن روزهايي كه... بچه‌هايي كه...

(مثل يك روزنامه مجبورم حرف‌هاي درشت كم بزنم)

...

آشپزخانه باز پر شده از سوسك‌هاي سياه بد تركيب

آه!... بايد دوباره برخيزم دور تا دور خانه سم بزنم

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.