سفرنامه

۱۷ مهر ۱۳۹۲ | ۲۹۸ | ۰

این مطلب در تاریخ چهارشنبه, ۱۷ مهر,۱۳۹۲ در وبلاگ مجتبی احمدی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

مروری سفرنامه‌ای بر سفرِ جمعي از شاعران به قونيه‌ی ترکیه

(منتشرشده در شماره‌ی ۳۹۲ هفته‌نامه‌ی «کرمان‌شهر»)

چونی در این غریبی و چونی در این سفر...


صفر. اشاره

جمعی از شاعران کشور هم‌راه با چند تن از مسئولان فرهنگی، از هفتم تا دهم مهرماه جاری به کشور ترکیه سفر کردند تا روز بزرگ‌داشت مولانا را در قونیه بگذرانند. آن‌چه می‌خوانید، گزارشی سفرنامه‌وار از همین سفر است. غزل‌هایی که در متن آمده،  از «ديوان شمس» مولاناست و نثرها از کتاب مقالات او «فیه‌مافیه».

 

يك. بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

حالا يك‌شنبه هفتم مهرماه سال نود و دو خورشيدي، حوالي ساعت چهار و نيم عصر است و اين‌جا، فرودگاه بين‌المللي امام‌ خميني(ره) در ميانه‌هاي بزرگ‌راهِ تهران-قم.

با پنج تن از دوستان كرماني -كه «پنج‌تن» نگه‌دارشان باد- مسافرِ «قونيه»ايم و آن‌طور كه بليت‌مان مي‌گويد، هواپيما قرار است -بي فكرِ پيش!- ساعت 19 به وقت تهران، با ما حركت كند؛ مقصد: فرودگاه «آنكارا» در كشور تركيه، تا بعدش از راه زميني به شهرِ «مولانا» برسيم.

ساعتِ نوزدهِ روي بليت‌ها اگرچه چاپي است، اما نادرست از كار درمي‌آيد و كارت پروازمان، خبر از يك‌ساعت و نيم تاخير مي‌دهد. يعني حدود چهار ساعت فرصت داريم كه گوشه‌اي دراز بكشيم يا لپ‌تاپ‌مان را راه بيندازيم و از اينترنتِ رايگان فرودگاه وطن استفاده كنيم؛ هرچند فقط نيم‌ساعت مجوزِ استفاده از اينترنت داشته باشيم!

صداي اذان مغرب به افق تهران در هياهوي فرودگاه امام مي‌پيچد و ساعتي بعد، برمي‌خيزيم؛ من و دوستان شاعرم: «محسن كاشاني»، «مهدي گنجي گوهري»، «محمدحسن اسفنديارپور»، و دو مسئول فرهنگي: «عباس سالاري» رييس حوزه‌هنري استان كرمان و «وحيد محمدي» معاون فرهنگي اداره‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمان.

قرار بوده جماعتِ پرجمعيت‌تري از شاعرانِ كشور به اين سفر بروند اما بسياري ‌هم‌سفرِ ما نشده‌اند؛ مجموعاً هجده نفريم با شاعراني از تهران و قم و نيشابور و همدان و يزد و... يعني يك‌سومِ جمع، كرماني‌اند تا احتمالاً من و هم‌شهري‌هاي مسافرم، سفرِ شيرين‌تري را در پيشِ رو داشته باشيم.

از همين آغاز سفر البته، جاي خاليِ خيلي‌ها را احساس مي‌كنيم و بي‌حضورشان سوار طياره مي‌شويم.

نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم

در این سراب فنا، چشمه‌ي حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش‌بند سراپرده‌ي رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

-: سلام خانم‌ها و آقايان! خلبان پرواز هستم، به هواپيماي ايرباس خوش آمديد، مقصد ما آنكاراست...

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.