هو

۰۹ بهمن ۱۳۹۱ | ۳۱۶ | ۰

این مطلب در تاریخ دوشنبه, ۰۹ بهمن,۱۳۹۱ در وبلاگ یوسفعلی میرشکاک ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.



داغ سودای محمد میرشکاک

دانلود دکلمه ی یوسفعلی میرشکاک از شعر داغ سودای محمد


ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را
نمی گیرد خدا هم در دلم جای محمد را
 
پس از عمری که چون پروانه بر گِرد علی گشتم
در این آیینه دیدم نقش سیمای محمد را
 
به بینایی امیر عرصه تجرید خواهی شد
کنی گر سرمه ات خاک کف پای محمد را
 
جهان را سر به سر آیینه ی روی علی دیدی
علی خود آینه ست ای دل تماشای محمد را
 
محمد
«من رءانی» گفت و موسی «لن ترانی» دید
چه در دل داشت عیسی جز تمنای محمد را
 
شبی کآفاق را آیینه ی نور خدا دیدم
خدا می دید در آیینه سیمای محمد را
 
چطور آخر همین گوشی که جز دشنام نشنیده ست
شنید آخر به جان لحن دل آرای محمد را
 
چه باید گفت از آن شب، آن شب قدس اهورایی
که من با خویشـتن دیدم مدارای محمد را
 
که می داند که یوسف با همین آلوده دامانی
شنید آخر ندای گرم و گیرای محمد را
 
شب صبح ازل پیوند رویایی! تو می گویی
همین من دیدم آیا روی زیبای محمد را؟
 
سگ کوی علی هستم ولی دزدانه می بینم
علی بر سینه دارد داغ سودای محمد را

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.