یک غزل پاییزی که محصول باران اول آبان است و تماشای گلدانهای حیاط..حیات..
🍁🍂🍁
پاییز را با خشخش آزردگیهایش
با پیکر لبریز از خونمُردگیهایش
با آش گرم و قرصهای تببر تلخش
با خواب لذتبخش سرماخوردگیهایش
میخواهمش با آشناییها،جداییها
با گریههای از سر افسردگیهایش
طی کردهام چل سال کافهکافههایش را
ای قهوههای سردِ دلنسپردگیهایش!
در جستجوی دستهای محکمی شاید
افتادهام در جادهی سرخوردگیهایش
من کیستم؟یک خانهی خلوت که مشغول است
با چند گلدانِ پر از پژمردگیهایش
#اعظم_سعادتمند
#پاییز