بیمارستان

۲۰ شهریور ۱۳۹۲ | ۱۰۰۷ | ۰

این مطلب در تاریخ چهارشنبه, ۲۰ شهریور,۱۳۹۲ در وبلاگ بهروز یاسمی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

باید چه بگویم به پرستار جوانم؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم؟

وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان

آن تب که گل انداخته بر گونه جانم

بیماری من عامل بیگانه ندارد

عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی

وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست

می ترسم اگر باز شود قفل دهانم-

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج

امشب بکشد نام تو از زیر زبانم!

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش...

چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم*

 

 

*باز گویم که عیان ست چه حاجت به بیانم

                                               سعدی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۵ با ۱ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.