۰۹ دی ۱۳۸۹ | ۷۲۹ | ۰

این مطلب در تاریخ پنجشنبه, ۰۹ دی,۱۳۸۹ در وبلاگ مریم خجسته ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

فرق است بين شهر شما و من     ميخواستم بگويم اگر مي شد

   حال و هواي پنجره اي هستم       كه شهر را نديده به چشم خود

::

                                در اين اتاق رو به زمستان هم/ پاييز سهم دختركاني كه

از ديدگاه پنجره باران هم/ هي حرف ميزند به زباني كه...

اصلا سرودن از تو كه آسان نيست

شاعر شدن بهانه ي خوبي نيست /بردارم از غزل بزنم بيرون

اين شهر تشنه تر شده بعد از تو /بايد كه زود پر بزنم بيرون

هر تشنه اي كه در پي باران نيست

ديروز صبح وقت غروب شعر/ با يك چراغ كهنه بيا تا من

هر چند دير تر شده بعد از تو/ با من بيا ..بيا تو ..بيا يا من

بيرون هوا شبيه زمستان نيست

ترسيدم از مترسك اين جاليز / شكل كلاغ ها شده ام بي تو

دارم مي افتم از نفس از اين شعر / در اتفاق ها شده ام بي تو

هر چند اين به معني پايان نيست

گفتي تمام راه خودم باشم / وقتي كه جاده سمت تو بر مي گشت

هي دورتر كه مي شدي از اين شهر/ شخصي پياده سمت تو برمي گشت

يك لنگه كفش سهم بيابان نيست ....


آیا تمام آنچه با تولدم از من گریخت

با مرگ من دوباره به من می رسد ؟(هفتاد سنگ قبر / یدالله رویایی )

 

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.