۳۰ بهمن ۱۳۹۲ | ۷۴۶ | ۰

این مطلب در تاریخ چهارشنبه, ۳۰ بهمن,۱۳۹۲ در وبلاگ وحیده گرجی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.


بسم رب الحسین



نمی خواهد دلم دیگر نه دامی نه گریزی را
که مدتهاست در بند است صیاد عزیزی را
 
نگاهش آنقَدَر شعر و غزل دارد که جز چشمش
نمیفهمند دیگر واژه هایم هیچ چیزی را
 
همه دنیا زمین خورده به پای او همانجا که
بنا کرده ست نامش سرزمین عشق خیزی را
 
ببین بخت بد مارا رسیده تا به ما دنیا
عوض کردند رسم خوب ارباب و کنیزی را
 
ولیکن شکر ساقی راهمان داده ست و در بزمش
به ما دادند هر شب چشمهای باده ریزی را
 
نه ترس از زندگی دارم نه خوف مرگ در جانم
که حل کرده ست چشمش هر غم ضد و نقیضی را
 
چه حرزی بهتر از اینکه خود معشوق می خواند
برای هر کدام از عاشقانش " اَلحفیظ " ی را

 

::

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با ۰ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.