غزل

14 آبان 1391 | 282 | 0

این مطلب در تاریخ یکشنبه, 14 آبان,1391 در وبلاگ غلامرضا شکوهی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

" تشویش "

من زین دیار خسته و جانکاه می روم

با میل خویشتن نه ، به اکراه می روم

تشویش مبهمی به دلم خانه کرده است

بادم که بی هدف همه جا راه می روم

همچون حباب در دل تنگم بهانه ایست

کز دست با شنیدن یک آه می روم

گهواره ی طلایی خورشید می شوم

وقتی که زیر پای تو ای ماه می روم

چون آفتاب بی رمق خسته ی غروب

تا قتلگاه خویش به دلخواه می روم


امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3 با 1 رای


نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان