این روزها که موسم باران است...

۲۷ اسفند ۱۳۹۲ | ۱۰۶۳ | ۰

این مطلب در تاریخ ﺳﻪشنبه, ۲۷ اسفند,۱۳۹۲ در وبلاگ اعظم سعادتمند ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

این روزها که موسم باران است،ایام سوگواری انسان است

بی وقفه.. بی ملاحظه.. می سوزد،زخمی که روی سینه ی قرآن است

با گریه آب داده ام از اول،اندوه یاسهای بنفشم را

انگار از ازل غم این گلدان،بر قامت خمیده ی ایوان است

وقتی که دست شیر خدا در بند..روباه های معرکه می خندند..

دیگر مدینه شهر پیمبر نیست،آنجا برای فاطمه زندان است

زهرا ست پاره ی تن پیغمبر،هم صحبت است با خودِ جبرائیل

یعنی شما صحابه نمی دانید؟این دختر امتداد رسولان است

دلها پر از تعفن مُردار است،جمع است جمع لاشخوران،آری

افسوس آن پرنده ی غمگین که از قلبها گریخته ایمان است

*

مادر صدا زده است تو را هر بار،در کوچه در میان در و دیوار

این فاطمیّه های عزاداری در انتظار نیمه ی شعبان است

پ ن:

و هیچ کس نمی دانست

که نام آن کبوتر غمگین

که از قلبها گریخته ایمان است

"فروغ فرخزاد"

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۱ با ۱ رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

آرشیو فیدخوان

Skip Navigation Links.

نویسندگان

Skip Navigation Links.