گندم و دستاس

14 فروردین 1393 | 301 | 1

این مطلب در تاریخ پنجشنبه, 14 فروردین,1393 در وبلاگ سیداکبر میرجعفری ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

 

 به نام حضرت فاطمه(س)

 

 

عطر ریحانه و نماز تو

شب و تصویر تازه ای از زن

از تو و آه تو که سرشار است؛

شب چگونه است؟ چشم ما روشن!

 

بس که محبوبه های این عالم

به تو ای عطر ناب منسوب اند

نزد پیغبر(ص) از جهان ما

زن و عطر و نماز محبوب اند

 

آه اما تو در جهان ما

به نمازی نشسته دل بستی

و برای تو مثل دستاست

ساده تر چرخ می خورد هستی

 

ساده تر از تو اشک هایت بود

-هرچه زخمت عمیق و کاری شد-

قطره قطره به خاک افتاد و

آسمان روی خاک جاری شد

 

شب میان فرشتگان بودی
صبح،چشمان تازه آوردی
باز هم ،از پی تو آمده اند
تا به بزم شبانه برگردی...

 

 

شیوۀ چشم تازه ات باید

غوطه در اشک و نو شدن باشد

شاید ای خوب در نگاه تو

زیستن هم گریستن باشد

 

این چه حسی است ناگهان در ما:

گندمیم و اسیر دستاست

اشتیاق شدید خرد شدن

مثل هر دانه زیر دستاست

 

شب میان فرشتگان بودی

بال در بال روشن آنها

روز اما کسی نمی فهمید

راز تنهایی شگفتت را

 

از سپید و سیاه ؛از دنیا

جامۀ سادگی است تن پوشت

چشمۀ آفتاب مقصد تو

تسمۀ مشک تشنه بر دوشت

 

(و پدر رفت و جای خالی او

چشم های تو انتخاب شدند

از جوار تو نور نوشیدند

پسرانت که آفتاب شدند)

 

زخم هایت نهان نمی مانند

دم به دم تازه می شوند آنها

من و گریه مترجم زخمیم

به زبان های زندۀ دنیا

 

ای که دنیا به تو نمی آید

مرگ از جان تو چه می خواهد

تا ابد هم که مرگ جان بکند

چیزی از بودنت نمی کاهد

 

بی تو شاید تمام پنجره ها

رو به دیوار و سنگ باز شوند

خانه هایش گم اند یا گورند

کوچه هایی که بی نماز شوند

 

 

ما که در خیل دوستدارانت

در صف آخرین ایشانیم

«هرچه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم»

                                                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

فاطمه دبیری
15 فروردین 1393 10:54 ق.ظ
و برای تو مثل دستاست
ساده تر چرخ می خورد هستی
...
تا ابد هم که مرگ جان بکند
چیزی از بودنت نمی کاهد

احسنت! عالی

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

نویسندگان