این روزها که دیگه وبلاگ از مد افتاده منم دیگه زیاد وقت سر زدن به این خونه ی قدیمی و کلنگی و ندارمشرمنده ی همه دوستان وبلاگیم هستم
یک خبر دارم و یک غزل
مجموعه ی نوشته هایم را انتشارات شانی منتشر کردنامش را علیه خودم گذاشتم باشد که علیه خودم نباشد!!!
و اما غزل
بغض را انگار تنها شانه می فهمد فقط
شعله های بال را پروانه می فهمد فقط
زندگی با خاطرات دوستان رفته را
آن قطار گوشه ی پایانه می فهمد فقط
شهر شومم خواند و دورم کرد از آغوش خویش
قاصد گنجم مرا ویرانه می فهمد فقط
با غم دل می رسند و شاد و سرخوش می روند
غیر من این درد را میخانه می فهمد فقط
درد دل با آدم عاقل مرا آرام کرد
حرفهایم را ولی دیوانه می فهمد فقط
زندگی شادی فراوان در خودش دارد ولی
زندگی را آدم تنها نمی فهمد فقط
در روزهای نمایشگاه در غرفه ی شانی راهرو 19 غرفه ی 31 شبستان اصلی منتظرتان هستم
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی