ماه عاشقی و پرهیز و دلدادگی بر انسان و ایمان و عاشقان خجسته باد
گفتی برای ات بخوانم، آهسته گفتم: چرا من؟
دنیای پاک غزل کو؟ برچیده از سینه دامن!
گفتی سرآغاز خواندن، با من، ولی باقی از تو
گفتم به قربان چشم ات، طوفان پراکنده خرمن!
گفتی پس از این چه باید؟گفتم دلا! هر چه شاید
اما، اگر، بلکه، شاید، راهی گشاید به روزن
شاید دوبیتی، رباعی، افسانه از دست نیما
شاید اوستا بخواند، شرحی از این خسته برزن
شاید که حافظ ببیند، رخسار بی رنگ دل را
فالی بگیرد برایم، فالی به معنای حتمن!
... باری در این کنجِ یُمگان، احساس دیگر گرفتم
اکنون برای ات بخوانم! با نی از این خسته تر، من؟
بیست و چهارم خرداد نود وسه