« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »

شاعر: محمد میرزایی

30 مرداد 1393 | 2541 | 1

تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟
از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست
پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست
کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه ی توحید مفضّل کافی ست
تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی ست که در چشم تو جریان دارد
باید از حادثه ی چشم تو گریان باشم

مثل این بیت برایت حرمی می سازم
تا در آیینه ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم
کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »
کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم

 

سروده ی مشترک محمد میرزایی و سیدجواد میرصفی

مصرع داخل گیومه از سعدی است

محمد میرزایی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.38 با 8 رای


نظرات

امیر عباس بختیاری
03 شهریور 1393 09:24 ب.ظ
سلام اقای میرزایی شعر شما مثل همیشه عالیه...
ارزوی موفقیت برای شما دارم...