داری حرام می شوی ای دل قبول کن
فکری به حال ثانیه های عجول کن
پیغمبر کدام خدا با تو گفته است
این عمر کیمیا شده را خرج پول کن؟
تشویش مرگ و دغدغه ی زندگی یکی است
از خود گذشتنی سپر این دو لول کن
در خانه قهرمانی و در کوچه پهلوان
یک روز رو به سوی بیابان و غول کن
حالا که سرنوشت تو مرگ است دست کم
مانند یک ستاره ی روشن افول کن
در چشمک ستاره چه رازی است ای گدا
یعنی بیا حواله ی خود را وصول کن