گر بیایی خانه ای می سازم از باران و شعر...

شاعر: سعید بیابانکی

25 اسفند 1392 | 7966 | 1
مبتلا کرده است دل ها را به درد دوری اش
نرگس پنهان من با مستی اش مستوری اش

آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید
کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش

آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش
گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش

یک دم ای سرسبزی یک دست در صورت بدم
تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش

ماه می گردد به دنبال تو هر شب سو به سو
آسمان را با چراغ کوچک زنبوری اش

آنک آنک روح خنجر خورده ی فردوسی است
لا به لای نسخه ی سرخ ابو منصوری اش

بوسه نه جمع نقیضین است در لب های او
روزگار تلخ من شیرین شده است از شوری اش

گر بیایی خانه ای می سازم از باران و شعر
ابرهای آسمان ها پرده های توری اش ...

سعید بیابانکی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.03 با 29 رای


نظرات

شهاب مرادی
02 بهمن 1391 07:30 ب.ظ
عالی مثل همیشه ... مرا یاد شعر دیگری از شما انداخت : ( چه بهاری است که آفت زده فروردینش ... ) نمیدانم به چه دلیل !!!