مسافران یک در میان درخت بودند...

شاعر: سیداکبر میرجعفری

۱۶ مهر ۱۳۹۳ | ۱۴۰۷ | ۱

سرم را
تکیه دادم به شیشه ی اتوبوس،
باز شد به حیاط خانه ی تو

پشت پرهای فرشته
و برگ های چنار
آب حوض پنهان شده بود

نشناختمت
تو را با یاس های همسایه
اشتباه گرفتم
.
بعد
آمدی لب لیوان
-همان جا که آفتاب را کشیده ای-
آمدم چیزی بگویم،گفت:
-آقایان! همگی به سلامت
پیاده شوید!
یادم آمد:
خانه ات-شاید حیاط ندارد!
داشتم پیاده می شدم
هنوز
مسافران یک در میان درخت بودند...

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
۱۶ مهر ۱۳۹۳ ۰۶:۳۲ ب.ظ
سلام
عالی عالی

سربلند باشید.