کوفه شود شام تان، کوفه مرامان شام!

شاعر: علیرضا قزوه

20 اردیبهشت 1391 | 1280 | 0
شور به پا می کند، خون تو در هر مقام
می شکنم بی صدا، در خود، هر صبح و شام

باده به دست تو کیست؟ طفل شهید جنون
پیرغلام تو کیست؟ عشق علیه السلام!

در رگ عطشان تان، شهد شهادت به جوش
می شکند تیغ را، خنده ی خون در نیام

ساقی، بی دست شد، خاک ز می، مست شد
میکده آتش گرفت، سوخت می و سوخت جام

بر سر نی می برند، ماه مرا از عراق
کوفه شود شام تان، کوفه مرامان شام!

از خود بیرون زدم در طلب خون تو
بنده ی حرّ توام، اذن بده یا امام!

عشق به پایان رسید، خون تو پایان نداشت
آنک پایان من، در غزلی ناتمام...

علیرضا قزوه

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.