تو می روی که به گوش زمان طنین بشوی

شاعر: علیرضا بدیع

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ | ۳۱۶۳ | ۰
قرار بود که با آب و گل عجین بشوی
برای این که سفالینه ای گلین بشوی

زمان گذشت و زمین چون کلاف سر در گم
قرار شد که تو سر رشته ی یقین بشوی

گل محمدی از فرط باد خم شده بود
قرار شد بروی تکیه گاه دین بشوی

تو را به مکتب اعراب جهل بفرستد
که ناظم غزل «ع» و «ق» و «ش» بشوی

به این دلیل به فرمان او مقرر شد
که چند سال پسر خوانده ی زمین بشوی

مدینه بود که انگشتر نبوت شد
سعادتی است که بر روی آن نگین بشوی

حسین نام نهادند، اهلِ بیت تو را
به این دلیل که مصداق «یا» و «سین» بشوی

به خط کوفی، در ابتدای متن زمان
تو را نگاشت که سرمشق مسلمین بشوی

چه افتخاری از این بیشتر؟ که پرچمدار
برای مکتب پیغمبر امین بشوی

تو آمدی که سکوت زمین شکسته شود
تو می روی که به گوش زمان طنین بشوی

تو آمدی که سرت روی نیزه ها برود
تو می روی که سرافرازتر از این بشوی

برای شستن این را با گلابی سرخ
قرار شد که تو این بار دستچین بشوی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.83 با 12 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.