وه! چه شوم و وحشتناک زرد در خزان مردن
سرو بودن و آخر در تنور نان مردن
ترس من نه از مرگ است می هراسم از ماندن
مثل دیگران بودن، مثل دیگران مردن
برّه های پرواری از چرای بی عاری
سرنوشتشان باری بر در دکان مردن
آی باد غارتگر! از گناه ما بگذر
شیوه ی شقایق هاست سرخ و بی نشان مردن
با تو با توأم ای مرگ! ما حریف میدانیم
در تبار ما رسم است رو به آسمان مردن
آی مرغ آتش زاد! قسمت کلاغان باد!
هم در آشیان زادن هم در آشیان مردن
غایت سرافرازی اهتزاز بر دار است
جان بی قرار ما، فدیه ی چنان مردن