دفتر مجازی شعر

 

يك عمر در گلوي تو بغض، استخوان شكست

شاعر: قادر طهماسبی (فرید)

03 فروردین 1392 | 2957 | 1
آن شب که دفن کرد علی بی صدا تو را
خون گريه كرد چشم خدا در عزا تو را

در گوش چاه، گوهر نجوا نمي‌شكست
اي آشيانِ درد، علي داشت تا تو را

اي مادرِ پدر، غمش از دست برده بود
همراه خود نداشت اگر مصطفي(ص) تو را

زين درد سوختيم كه اي زُهره ی منير
كتمان كند به خلوت شب، مرتضي تو را

ناموسِ دردهاي علي بودي و چو اشك
پيدا نخواست غيرتِ شير خدا تو را

دفن شبانه ی تو كه با خواهش تو بود
فرياد روشني‌ است ز چندين جفا تو را

تا كفرِ غاصبان خلافت عَلَم شود
راهي نبود بهتر از اين، مرحبا تو را!

يك عمر در گلوي تو بغض، استخوان شكست
در سايه داشت گرچه علي چون هما تو را

دزديد ناله‌هاي تو را اشكِ سرخ‌روي
از بس كه سرمه ريخت به شيون، حيا تو را

اي مهربان، كنيزك غم تا تو را شناخت
دامن رها نكرد به رسم وفا تو را

خم كرد اي يگانه سپيدارِ باغِ وحي
اين هيجده بهارِ پر از ماجرا، تو را

تحريف دين، فراق پدر، غربتِ علي(ع)
انداخت اين سه دردِ مجسّم ز پا تو را

نامت نهاد فاطمه(س)، كان فاطرِ غيور
مي‌خواست از تمامي عالم، جدا تو را

در شطّ اشك، روح تو هر چند غوطه خورد
رفع عطش نكرد، فراتِ دعا تو را

دادند در بهاي فدك آخر اي دريغ
گلخانه‌اي به گستره ی كربلا تو را

گلخانه ی مزار تو را عاشقي نيافت
اي جان عاشقان حسيني فدا تو را

پهلو شكسته‌اي و علي با فرشتگان
با گريه مي‌برند به دارالشفا تو را

دارالشفاي درد جهان، خانه ی علي ا‌ست
زين خانه مي‌برند ندانم كجا تو را؟!

غافل مشو «فريد» از اين مژده ی زلال
كاين حال هديه‌اي‌ است ز خيرالنسا تو را

قادر طهماسبی (فرید)

  • متولد:
  • محل تولد: میانج


نظرات

هادی لسانی
04 بهمن 1397 01:48 ب.ظ
خداوند جنابتان را تأیید بفرماید
نفستان گرم
امید که رزق ناب از گُستره ی وجود مادر هستی ، نصیبتان شود