دست ها بسته به زنجير ولي گرم قنوت...

شاعر: زهرا بشری موحد

23 آبان 1394 | 1660 | 0


دورشان هلهله بود و خودشان غرق سکوت
«ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت»

شام اي شام! چه کردي که شد انگشت نما
کارواني که فقط ديده جلال و جبروت

نيزه اي رفته به قد قامت سرها برسد
دست ها بسته به زنجير ولي گرم قنوت

شهرِ رسوا، به تماشاي زنان آمده است
آه! يک مرد نديده است به خود اين برهوت

«آسمان بار امانت نتوانست کشيد»
کاش باران برسد، يَوْمَ وُلِد، يَوْمَ يَمُوت...

زهرا بشری موحد

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 5 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.