جاری استغاثه ها ای اشک، وقت بر گونه ها رها شدن است
ماجرای حماسه ها ای خون، فصل با خاک آشنا شدن است
بغض، ای ناله ی فروخورده آخرین راه چاره فریاد است
ای سکوت، ای ترانه ی زخمی، مرهم درد تو صدا شدن است
گر چه در کار بستنی ای قفل، ناگزیر از شکستنی ای قفل
ای در بسته، ای دل خسته، عاقبت قسمت تو وا شدن است
در قفس شور زندگی مرده است، حس و حال پرندگی مرده است
ای پرنده چقدر در چشمت شوق در آسمان رها شدن است
خاک، ای خاک غوطه ور در اشک، سرگذشت تو چون مدینه گذشت
خاک ای خاک شعله ور با خون، سرنوشت تو کربلا شدن است