شرم و حیایش سینه ی در را بیاشوبد
شاعر: مرتضی حیدری آل کثیر
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ |
۲۸۶۰ |
۰
شرم و حیایش سینه ی در را بیاشوبد
حاشا ولی یک ذره کافر را بیاشوبد
شبنم به روی گونه اش افتاده، می ترسم
این داغ نامحسوس، مادر را بیاشوبد
در کوچه بوی یاس سیلی خورده می آید
پس باغبان کو! باد صرصر را بیاشوبد
بانو! بیا این درد را از سینه کتمان کن!
مگذار امشب کینه، حیدر را بیاشوبد
دست علی(ع) وقتی که آسان می توانسته است
روح حنین و بدر و خیبر را بیاشوبد
این چندتا سایه که چیزی نیست، او باید
شب درّه ای از این فراتر را بیاشوبد
بعد از هزاران سال اگر فریادتان مانده است
باشد که هر شب خواب خنجر را بیاشوبد
پیغمبر آیینه و قرآن! حلالم کن!
بگذار این مرثیه دفتر را بیاشوبد
اشکی اگر از داغ این مرثیه حاصل شد
باران شود، صحرای محشر را بیاشوبد
دیروز خون در کربلا جوشید، بعد از این
شاید مدینه، مکه، سامرا بیاشوبد