نگو که منتظری این که انتظار نشد

شاعر: زهرا سپه کار

22 اردیبهشت 1396 | 1444 | 1
بیا ببین گل من این که روزگار نشد
که فصل ها پی هم رفت و دل بهار نشد

تو روز جمعه می آیی نشانه اش این که
دم غروب دلی کو که بی قرار نشد

تمام درد تو ماییم ما که بی دردیم
کسی شبیه تو با درد سازگار نشد

هزار سال به کشتی چو نوح منتظری
هزار سال گذشت و کسی سوار نشد

برو به خانه ی یعقوب ها و مژده بده
که یوسفی به دل چاه ماندگار نشد

کنار پنجره خیره به جاده ها ای دل!
نگو که منتظری این که انتظار نشد

تو برف های درختان باغ را بتکان
ببین دوباره دلت را اگر بهار نشد؟!

زهرا سپه کار

  • متولد:
  • محل تولد: اصفهان
  • کارشناس زبان و ادبیات فارسی

نظرات

رضا سهرابی
24 اردیبهشت 1396 10:51 ب.ظ
عالی....خدا قبول کناد ان شاءالله

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: