مرتضی ماند و زخم های مدام

شاعر: محمد جواد الهی پور

21 خرداد 1396 | 737 | 0
 
بحث استادمان بصیرت بود
در کلاسی صمیمی و آرام
بغض هایش همیشه حسن شروع
اشک هایش همیشه حسن ختام
 
هفته ی پیش آمد اما دیر
سینه ای صاف کرد و گفت:
سلام
بحث امروز زود باوری است
که زده ضربه بر تن اسلام
 
حیدری ایستاد اجازه گرفت
گفت:
لطفا مثال هم بزنید
-مثلا ماجرای جنگ احد...
فکر کردند جنگ گشته تمام
 
دشمن از سوی دیگر آمد و...خب
خودتان قصه را که می دانید
عده ای جا زدند و برگشتند
مرتضی ماند و زخم های مدام
 
جنگ صفین
یک مثال عیان
مکر برنیزه کردن قرآن
یک قدم مانده بود تا پایان
که به مالک رسید این پیغام:
برسان خویش را علی تنهاست
دست فتنه به کار افتاده
باز لشکر سوار جهل شده
شورش افتاده در پیاده نظام
 
حکمیت مثال بعدی ماست
قصه ی غفلت ابوموسی
نقل انگشترش که معروف است
مرد منفور در خواص و عوام
 
آه سردی کشید و گفت:
هنوز
عده ای در صف نبرد دمشق
مست جان بازی اند و یک عده
مست مال و منال و نام ومقام
 
خواست از جام زهر دم بزند
سرفه ی شیمیایی اش گل کرد
مصرع بعد سرفه بود فقط
مصرع بعد سرفه بود پیام
 
شهریاری بلند شد
پرسید:
جای این زودباوری
آیا می شود گفت جهل و خوش بینی؟
یا خیانت به خط فکر امام؟
 
خنده ای تلخ بر لب استاد
مهر تایید زد به پرسش او
گفت:
امروز هم...
که زوزه ی زنگ
درسمان را گذاشت بی فرجام

محمد جواد الهی پور


نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.