اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم

شاعر: سید محمد مهدی شفیعی

12 بهمن 1396 | 356 | 0
به همدرس شهیدم، مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام؛ شیخ مصطفی خلیلی

همیشه سود این بازار را دیوانه ها بردند
و بار حسرتش را عاقبت فرزانه ها بردند

به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران
از آن سکری که مستان از می و میخانه ها بردند

حریصان گرم جمع توشه از این خوشه ها بودند
کبوترها به قدر حاجت خود دانه ها بردند

همه ماندند دورادور سرگرم تماشایش
همه ماندند و حظ شعله را پروانه ها بردند

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم
تو را تا آن سوی شیرینی افسانه ها بردند

تمام شهر باران بود، باران بود، باران بود
تو را بر شانه ها، بر شانه ها، بر شانه ها بردند
 

سید محمد مهدی شفیعی


نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.