در این همه پیراهن و شلوار کسی نیست

شاعر: عبدالحسین انصاری

23 اردیبهشت 1397 | 377 | 0
در می زنم انگار نه انگار، کسی نیست
پس آن طرفِ این همه دیوار کسی نیست؟

پرسیدم از انسان پریشان نخستین
می گفت که عمری ست در این غار کسی نیست

چندی ست دبستان شده از هلهله خالی
در قصه ی دهقان فداکار، کسی نیست

مردم همه از سایه ی همسایه گریزان
در این همه پیراهن و شلوار کسی نیست

با این همه دیوانه ی سرگشته در این شهر
جز تو که خیالت شده تکرار کسی نیست

بگذار بگویند زبان تو قدیمی ست
در سلسله ی موی تو بی کار کسی نیست

هر موی تو یک شعر معطر شده یعنی
مو باز کنی، پیش تو عطار کسی نیست

هر چند در این کوچه ی ویران شده از من
رد می شوی آن گونه که انگار کسی نیست

چشمان تو شاید به من از دور بیفتد
روزی که از این خیل هوادار کسی نیست
 


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.