من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است

13 خرداد 1397 | 2556 | 10
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...

ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است

اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...
 

فاضل نظری

  • متولد:
  • محل تولد: اراک

نظرات

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
03 مهر 1397 12:32 ب.ظ
امیرحسینم@
با سلام و تقدیم احترام
البته بنده این بیت -
«میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است»
-رو دقیق ترین و کامل ترین و بدون نقص ترین بیت این غزل میدونم!
در دفاع از فاضل جان عرض میکنم
منظور از واقعیت و حقیقت این چیزی نیست که با معیارها و معادلات ما محاسبه میشه
بلکه
منظور از حقیقت در موضوع حضرت موسی و خضر سلام الله علیهم این است که حضرت خضر سلام الله علیه ملکوت و باطن اون قضایا رو می دید ولی حضرت موسی سلام الله علیه افق و وسعت دیدش محدود بود!
«واقعیت» در نظر موسی عیان شده بود و «حقیقت» در چشم خضر مشهود !
اضافه بر این هم
میشه گفت چیزی که قرار هست در آینده واقع بشه از آنچه در حال حاضر واقعیت میدونیم از اعتبار بیشتر و بهتری برخوردار هست!

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
03 مهر 1397 12:20 ب.ظ
امیرحسینم@
با سلام و تقدیم احترام
البته بنده این بیت -
«میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است»
-رو دقیق ترین و کامل ترین و بدون نقص ترین بیت این غزل میدونم!
در دفاع از فاضل جان عرض میکنم
منظور از واقعیت و حقیقت این چیزی نیست که با معیارها و معادلات ما محاسبه میشه
بلکه
منظور از حقیقت در موضوع حضرت موسی و خضر سلام الله علیهم این است که حضرت خضر سلام الله علیه ملکوت و باطن اون قضایا رو می دید ولی حضرت موسی سلام الله علیه افق و وسعت دیدش محدود بود!
«واقعیت» در نظر موسی عیان شده بود و «حقیقت» در چشم خضر مشهود !
اضافه بر این هم
میشه گفت چیزی که قرار هست در آینده واقع بشه از آنچه در حال حاضر واقعیت میدونیم از اعتبار بیشتر و بهتری برخوردار هست!

امیرحسینم
05 شهریور 1397 01:42 ب.ظ
سلام
خواستید بگید گاهی حقیقت چیزایی رو درست نشون می ده؛ اما واقعیت همون چیز رو اشتباه نشون می ده.
ولی این مفهوم اشتباهه
چون واقعیت در معنا یعنی چیزهایی که واقع می شن. و این از نظر فلسفی نمی تونه اشتباه باشه، وگرنه واقعیت نخواهد بود!
اساسا به نظر بنده مفهوم حقیقت و واقعیت دو روی یک سکه هستند و کسی که این دو رو تفکیک می کنه از مفهوم واقعی و حقیقی یکیشون بی اطلاعه!

صادق
25 مرداد 1397 12:33 ب.ظ
برا فاضل نظری ضعیف بود!

فائزه
05 مرداد 1397 06:10 ب.ظ
اقای فاضل نظری خمینی هستند و متولد خمین!!!!!!!لطفا اصلاح کنید اون متولد اراک رو😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡

امیر
28 خرداد 1397 01:29 ب.ظ
@علی محمدی کته تلخ
اگر هستی که بسم الله...
خطاب به معشوق میباشد

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
18 خرداد 1397 07:40 ب.ظ
وقتی این غزل که در محضر رهبری قرائت شد،
زمانی که به این مصرع رسیدند(به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...)
حضرت آقا گفتند: «العیاذ باالله»
حضار خندیدند، ولی این شوخی نبود، مصرع خالی از اشکال محتوایی نیست!
هر چند فاضل عزیز این رو با استناد به روایت امام باقر علیه السلام -که فرموده‌اند:«الدّینُ هو الحُبُّ و الحُبُّ هو الدّینُ»دین همان دوستی و محبّت است و دوستی و محبّت همان دین است- سروده بودند، اما به نظر بنده اساس دین یعنی تسلیم فرمان الهی بودن! و «محبت» یکی از شئون دین است و شاید بالاترین شأن دین، نه اینکه محبت اصل دین باشد.
محبت نتیجه دینداریِ درست است،دینداری درست در محبت تجلی پیدا میکند...
محبت میوه و ثمره فهم دین است.
مصرع آخر این بیت رو با کسب اجازه از فاضل جان اینگونه تغییر میدم
اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
هر آنکس کز محبت دور، دینش هم ز مافات است....

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
18 خرداد 1397 07:36 ب.ظ
.

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
17 خرداد 1397 07:52 ب.ظ
من و جام می و معشوق ، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله..........
اگر هستی!
خطاب به کیست؟ اگر خطاب به خودمان (نفس‌مان) باشد خوبه
اما اگر خطاب به شخص یا اشخاص دیگه باشه که؛ از «اضافات» میشن!
با کسب اجازه از محضر فاضل عزیز
مصرع دوم میشد اینگونه هم باشه که هشدار در مورد «تأخیر» رو بشه جدی تر گرفت...

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
لکَ الحمدْ، عجِّل اللهمَّ ، در تأخیر آفات است....

پروانه پرتوی
13 خرداد 1397 10:25 ب.ظ
راهیست راه عشق که هیچش کرانه نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
و فی التاخیر آفات

نام

ایمیل