روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی
شاعر: مهدی جهاندار
۰۸ مهر ۱۳۹۷ |
۱۹۴۷ |
۱
بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی
از ابوذر به علی میرسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی
آه از کاسهی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی
"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی
ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی
"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی
"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"
"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی
اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی
طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کربوبلا میطلبی