طعم عسل از من نیست، طعم صلوات است این

شاعر: افشین علاء

15 آبان 1397 | 3586 | 9
یک روز که پیغمبر در گرمیِ تابستان
همراه علی می رفت در سایه نخلستان

دیدند که زنبوری از لانه خود زد پر
آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر

بوسید عبایش را، دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش صد بوسه دیگر زد

پیغمبر از او پرسید: آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست؟ هر چند که می دانم!

زنبور جوابش داد: چون نام تو می گویم
گُل می کند از نامت صد غنچه به کندویم

تا یاد تو را هر شب چون گُل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم در سینه عسل دارم

از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است این
طعم عسل از من نیست، طعم صلوات است این

افشین علاء

  • متولد:
  • محل تولد:

نظرات

سمیه
27 اردیبهشت 1398 01:08 ب.ظ
با سلام خیلی عالی بود.یک سوال و اون اینکه این داستان واقعیه ؟من سرچ کردم ولی جواب سوالمو نگرفتم

علی
21 اردیبهشت 1398 09:42 ب.ظ
واقعن عالی من هر وقت گوش میدم گریه میکنم

مرضیه
15 فروردین 1398 01:52 ق.ظ
یعنی واقعا احسنت به شیری که شما خوردین
هزار تا بیست

سبحان
21 اسفند 1397 03:15 ب.ظ
عالییییی. تشکر

شفیع
12 بهمن 1397 05:41 ب.ظ
عجب شعری
بینهایت زیبا

زهرا جوادی زاده
21 دی 1397 07:04 ق.ظ
زیباترین شعرکودک که درعمرم شنیدم

محمد رضا گلزار
11 دی 1397 04:39 ب.ظ
این شعر برای بچه ها خوب است

نیلوفر
04 دی 1397 01:09 ب.ظ
معرکه است این شعر...
مأجور باشید آقای علاء

ابراهیم
04 آذر 1397 09:03 ق.ظ
عالیه

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: