پیشمرگ دوستی...

شاعر: مصطفی علی پور

15 مرداد 1398 | 501 | 0
مثل تکه ای شب ایستاده است
روی استخوان چوبی اش
و تمام خویش را
به باد داده است.
او به هر که می رود
از مقابلش
احترام می کند
هم به آن که چنگ می زند به او
هم به آن که سنگ می زند به او
سلام می کند
قلب او 
اگرچه چوبی است
هر چه هست
روشنی و خوبی است
شب که می رسد
با تمام خود
در سیاهی سکوت
چشم می شود؛
شب که می رسد
خشم می شود.
او نگاهبان خاطرات زندگی ست
پیشمرگ دوستی
در مخاطرات زندگی ست
::
صبحدم که آفتاب
تیغ می زند،
سایه ی تکیده اش
تا صلات ظهر
روی خاک
دیدنی ست؛
شامگاه
شیون کلاغ های پیر
روی شانه های خسته و شکسته اش
شنیدنی ست.
گاه گاه
گرچه مثل سایه ای مخوف
باشتاب
از برابر نگاهتان عبور میک ند،
هیچ هم نباشد
این غریب،
دست کم گرازهای وحشی سیاه را
از برنجزارهای سبزتان
دور می کند... .

مصطفی علی پور

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.