میان معرکه هم ایستاده‌ای به نماز

شاعر: سعید بیابانکی

18 شهریور 1398 | 2405 | 9
سرت اگر چه در آن روز رفت بر سرِ نی
نخورد دشمنت اما جُوِی ز گندم ری

سری که بود دمادم به روی دوشِ نبی
سری که بر سرِ نی شد به جرم حق‌طلبی

سرت شریف‌ترین سجده‌گاهِ باران است
سرت امانتِ سنگینِ روزگاران است

منم مسافر بی‌زاد و برگ و بی‌توشه
سلامِ من به تو، ای قبله‌گاهِ شش‌گوشه

سلام وارث آدم، سلام وارث نور
سلام ماه درخشانِ آسمان و تنور

سلام تشنه‌لبِ کشتۀ میانِ دو رود
سلام خیمۀ جانت اسیر آتش و دود

سلام ما به تو ای پادشاه درویشان
چه می‌کنند ببین با تو این کج‌اندیشان

تو آبروی شرف، آبروی مرگ شدی
کتاب وحی تو بودی و برگ برگ شدی

تو در عراقی و رو کرده‌ای به سمت حجاز
میان معرکه هم ایستاده‌ای به نماز

بخوان که دل به نوایی دگر نمی‌بندم
که خورده تیر غمت بر دوازده‌بندم

چه با مرام شما کرده‌اند بی‌دینان
هزار بار تو را سر بریده‌اند اینان

چه سود بعدِ تو چون برده، بندگی کردن
حباب‌وار، یزیدانه زندگی کردن

حسین گفتن و دل باختن به خویِ یزید
بدا به غیرت ما کوفیانِ عصر جدید

چه زود در کنفِ رنگ و رِیب فرسودن
مدام بردۀ تزویر و زور و زر بودن

چه سود دل به غمت دادن و زبانم لال
حسین گفتن و... آتش زدن به بیت‌المال

حسین، کوفی پیمان‌شکن نمی‌خواهد
حسین، سینه‌زنِ راهزن نمی‌خواهد

حسین را، ز مرامش شناختن هنر است
حسین دیگری از نو نساختن هنر است

«بزرگ فلسفۀ قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است»


شبی رسیده ز ره، شب نگو، بگو سالی
ببین ز خواجۀ رندان گرفته‌ام فالی

«نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم»

سلام، کوهِ غم و کوهِ صبر و کوهِ بلا
سلام، حنجرۀ بی‌بدیل کرب‌وبلا

تو با مرامِ حسینی میان کوفه و شام
بنای ظلم فرو ریختی به تیغ کلام

بگو به ما که به گوشَت مگر چه خواند حسین
بگو! مگر ز لبانش چه دُرّ فشاند حسین

بگو که گفت من این راه را به سر رفتم
به پای‌بوسیِ این راهِ پرخطر رفتم

تو هم به پای برو ما نگاهمان که یکی‌ست
مراممان که یکی رسم و راهمان که یکی‌ست

بگو که گفت: هلا نور چشم من زینب!
بخوان به نام گل سرخ در صحاریِ شب

بخوان که دود شود دودمان دشمن تو
بنای جور بلرزد ز خطبه خواندن تو

نبینمت که اسیر حرامیان باشی
اسیر فتنه و نیرنگ شامیان باشی

که در عشیرۀ ما عشق، ارث اجدادی‌ست
اسارت است که سنگِ بنای آزادی‌ست

سلام ما به اسارت، سلام ما به دمشق
سلام ما به پیام‌آورِ قبیلۀ عشق

ببین نشسته به خون، مقتل لهوفیِ ما
گرفته رنگِ فغان نامه‌های کوفیِ ما

شرابِ نور که هشیار و مست خورده تویی
که گفته‌ است که کشتی شکست‌خورده تویی

سرت اگر چه در آن روز رفت بر سرِ نی
نخورد دشمنت اما جُوِی ز گندم ری

لینک منبع:

http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%90-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%80-%D8%B9%D8%B4%D9%82

سعید بیابانکی



نظرات

سیدمحمدرضا رستمی
25 مهر 1399 07:48 ب.ظ
مرحبا بر واژه های دردمند و زیبایتان
گاهی گفته ها و نوشته ها درمانگری می کنند
و
گاهی اشعار و ابیات زیبا ؛ آن هنگام که از سر درد بالا آمده باشند ...!!
و بخشی از شعر که هوای اعتراض در آن بیشتر نمود داشت ، درمانگری اش بیشتر بود و در اوج...احسنت
هزار بار تو را سر بریده اند اینان...
بدا به غیرت ما کوفیان عصر جدید...
حسین دیگری از نو نساختن هنر است...
تو در عراقی و رو به رو کرده ای به حجاز
......اتش زدن به بیت المال و ...
پاینده باشید

رسول محمدزاده
10 شهریور 1399 01:38 ب.ظ
سعید بیابانکی است دیگر
معمولاً شعرهایش به او وحی می شود

علی
09 شهریور 1399 05:00 ب.ظ
بسیار زیبا و هنرمندانه، (حسین دیگری از نو نساختن هنر است)

علی
09 شهریور 1399 03:22 ب.ظ
بسیار زیبا و روح بخش به خصوص مصرع حسینی از نو نساختن هنر است

عارف احمدی
07 شهریور 1399 01:48 ق.ظ
باسمه تعالی
با سلام و احترام.چه سروده زیبایی! خدای متعال چه جملات منظم زیبایی برلبان مبارک شما جاری ساخته.
واقعا موهبت بزرگی است.خدا حفظتان کنه.حداقل لحظاتی روحمان را به پرواز درآوردید.علی رغم این که دلهای همه عزاداران با حسین است ولی نمیدانم چرا این حس ادامه دار نیست و مانند دیدن قبرستان فقط برای لحظاتی حالمان را دگرگون می نماید.
کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا.
دین لغلغه زبان ما شده و در موقع عمل دینداران کمند.
قریب به اتفاق همه ما گرفتار این خصوصیت هستیم.و این اشعار بسیار زیبا خود حقیقت نقدحال ماست آن.
این اشعار در بعد زمان و مکان نمیگنجد.شامل تمام دوران هاست.
شعرفاخر یعنی همین.
از خدای متعال برای شاعر گرانقدر آرزوی سلامتی و موفقیت و سعادت دارم.

عارف احمدی
07 شهریور 1399 01:47 ق.ظ
باسمه تعالی
با سلام و احترام.چه سروده زیبایی! خدای متعال چه جملات منظم زیبایی برلبان مبارک شما جاری ساخته.
واقعا موهبت بزرگی است.خدا حفظتان کنه.حداقل لحظاتی روحمان را به پرواز درآوردید.علی رغم این که دلهای همه عزاداران با حسین است ولی نمیدانم چرا این حس ادامه دار نیست و مانند دیدن قبرستان فقط برای لحظاتی حالمان را دگرگون می نماید.
کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا.
دین لغلغه زبان ما شده و در موقع عمل دینداران کمند.
قریب به اتفاق همه ما گرفتار این خصوصیت هستیم.و این اشعار بسیار زیبا خود حقیقت نقدحال ماست آن.
این اشعار در بعد زمان و مکان نمیگنجد.شامل تمام دوران هاست.
شعرفاخر یعنی همین.
از خدای متعال برای شاعر گرانقدر آرزوی سلامتی و موفقیت و سعادت دارم.

فاطمه اسماعیلی
16 آبان 1398 02:49 ب.ظ
سلام استاد.
این شعر حرف دلم بود و چقدر درد دلم رو التیام بخشید!
خداحفظتون کنه🙏

فاطمه اسماعیلی
16 آبان 1398 02:44 ب.ظ
سلام استاد.
این شعر حرف دلم بود و چقدر درد دلم رو التیام بخشید!
خداحفظتون کنه🙏

صفوی
28 مهر 1398 02:10 ب.ظ
سلام-عالی بود-سپاسگزاریم