آخر که خواست از او ما را بیافریند

شاعر: محمدمهدی سیار

24 آبان 1399 | 83 | 2
آخر که خواست از او ما را بیافریند؟
آدم بیافریند، حوا بیافریند

خود آفرید و خود نیز بر خویش آفرین گفت
می خواست هر چه خوبی ست یک جا بیافریند

خود آفرید و آن گاه از خویش راند ما را
تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند

از خویش راند ما را، آنگاه خواند از نو!
خوش داشت آدمی را شیدا بیافریند

خوش داشت آدمی را ویلان کوه و صحرا
یا در شلوغی شهر تنها بیافریند ...

غوغا شدیم غوغا ... شیدا شدیم شیدا ...
تنها شدیم تنها ... ها، تا بیافریند

باری، چنان که پیداست، می خواست بی کم و کاست
مجنون بیافریند ... لیلا بیافریند ...

محمدمهدی سیار

  • متولد:
  • محل تولد: زاهدشهر فسا
  • چشم-زخم
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 8 رای


نظرات

حمیدرضا رازی
30 آبان 1399 11:55 ق.ظ
این قطعه موسیقی محمد معتمدی با شعر سیار بی نظیره من که سیر نمیشم از شنیدنش

علي طاهري
27 آبان 1399 04:00 ب.ظ
از یک فیلسوف، چیزی جز این هم انتظار نمیرفت. شعر دکتر سیار با صداي آسماني محمد معتمدی، غوغا آفريده است. احسنت بر این دستان پر از قوت.