جهان زندان رفتن‌هاست؛ ماندن در مرامش نیست

شاعر: رضا یزدانی

25 آبان 1399 | 69 | 0
من از او برنمی‌گردم؛ بگو تقدیر برگردد!
کسی که زود رفت، ای کاش -حتی دیر- برگردد

چگونه می‌توان برگشت از خود؟ او خودِ "من" بود
اگرچه لحظه‌ی رفتن به فکر برنگشتن بود

اگرچه لحظه‌ی رفتن مردد بود؛ اما رفت
نمی‌آمد به او تنها بماند؛  زود اما رفت

نمی‌آمد به او با من بماند؛ با منِ تنها
به راه افتاد اشکم لحظه‌ی غمگین رفتن‌ها

مرا زندانی خود کرد و رفته رفته جانم شد
جهانم شد چقدر آسان، چقدرآسان جهانم شد

چه می‌دانستم این زندان پر تکرار، نامش چیست؟
جهان زندان رفتن‌هاست؛ ماندن در مرامش نیست

دعا کردم که برگردد، به من گفتند می‌آید
به نامش می‌رسم هر دم، زبانم بند می‌آید
 

رضا یزدانی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 2 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.