دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد

شاعر: حامد عسگری

07 فروردین 1403 | 13528 | 7

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد

در اوّل آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد

حامد عسگری

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.32 با 47 رای

نظرات

مهدی
04 خرداد 1405 10:56 ق.ظ
محشره این شعر ❤️

آرزو
01 خرداد 1405 11:40 ق.ظ
چقدر من این شعرشون رو دوست دارم🥲
شاعر و نویسنده ی درجه یک🌸

حدیثه گرگان بیک
26 اردیبهشت 1405 11:36 ب.ظ
خوشا ب سعادتتون ک پیش رهبر رفتید و دیدید ایشون و

امیر
25 اردیبهشت 1405 11:17 ق.ظ
چه زیبا ❤️

مهرزاد
03 مرداد 1404 11:14 ب.ظ
بسیار زیبا و دلنشین

دخترخوب
26 مهر 1403 05:34 ب.ظ
آرامشی برای لحظات دلتنگی

فرید
04 خرداد 1403 07:33 ب.ظ
واقعا لذت بردیم ممنون عزیز دل