آتش زدی، به شعله کشیدی، بههم زدی
شاعر: مهدی جهاندار
30 دی 1404 |
43 |
0
آتش زدی، به شعله کشیدی، بههم زدی
حرمت شکستی و چه گناهی رقم زدی
من داغدار خون شهیدان میهنم
اما تو روی خون شهیدان قدم زدی
من معترض به غربت نهجالبلاغهام
اما تو از کدام عدالت قلم زدی؟
ما سنگِ دردِ جامعه بر سینه میزنیم
سنگِ که را به سینهی نامحترم زدی؟
بازاریان برای عدالت علم زدند
اما تو ظلم کردی و زیر علم زدی
مردم پی مرمّت و آبادی آمدند
اما تو از شکستن و تخریب دم زدی
ظالم طمع به سفرهی مظلوم بسته است
صابون وعدههای که را بر شکم زدی؟
باز این چه شورش استِ حسینیّه را ببین
آتش به شعرِ بیگنه محتشم زدی
قرآنِ نیمهسوخته را پا گذاشتی
واغیرتا، لگد به حریم حرم زدی
جز روشنی مگر چه شنیدی که اینچنین
زخم زبان به پنجرهی صبحدم زدی
ای اغتشاشپیشه! خدا از تو نگذرد
نفرین که اعتراض مرا هم بههم زدی