وطن بسوزد و من زنده..، -خاک بر دهنم-
شاعر: میلاد حبیبی
30 دی 1404 |
56 |
0
اگر بناست که از حق تهی شود سخنم
خوشا که خشک شود طبع شاعری که منم
«وطن بسوزد» و من زنده باشم و سرخوش؟
وطن بسوزد و من زنده..، -خاک بر دهنم-
به خرده گیری این سنگهای هرزه بگو
اگرچه آینهام من ولی نمیشکنم
منی که سروم و عمریست ریشه ام اینجاست
چگونه باید از این آب و خاک دل بکنم
مرا ادامه کرببلا تصور کن
مرا سری است که سنگین شده است بر بدنم
مرا ادامه کرببلا تصور کن
زره که هیچ، ببین پاره است پیرهنم
مرا ادامه کرببلا تصور کن
به بوریا خوشم و بی نیاز از کفنم
هزار سال پس از مرگ اگر ببینندم
هنوز گریه کنم من، هنوز سینه زنم
صدای زوزه بلند است دور و بر اما
نمیرسد به بلندای پرچم وطنم
به سلطنت طلبان هیچ التفاتم نیست
که من اگرچه غلامم غلام «پنجتن»ام