چقدر امید و روشنی میان آن نگاه بود

شاعر: علی سلیمیان

14 اسفند 1404 | 25 | 0
نه زندگی ساده‌‌‌ای که داشت مثل شاه بود
نه خانه‌ی محقر‌ش شبیه بارگاه بود

نه یک بهانه داده دست خلق خانواده‌اش 
نه در تمام زندگی‌ش نقطه‌ای سیاه بود

اگرچه بود بی‌امان پی رفاه مردمش
ولی کجا دمی برای خود پی رفاه بود؟

بپرس از منی که دیده‌ام چه بود آن شکوه 
چه قامتی که سرو بود و چهره‌ای که ماه بود

چقدر هیبت و صلابت آن صدای خسته داشت
چقدر امید و روشنی میان آن نگاه بود

برای من که عاشق دو چشم مست او شدم
یقین خمار چشم دیگری شدن گناه بود

همیشه خانه‌اش گشوده بود روی این و آن
همیشه شانه‌اش برای مردمش پناه بود

کسی که حس بودنش امید و اقتدار داشت
کسی که نطق‌های روشنش چراغ راه بود

کسی که پشت‌گرمی مقاومت به عزتش
کسی که یک‌تنه برای امتش سپاه بود

بنازم این غیور را که لحظه‌ی شهادتش
نه خارج از دیار خود نه در پناهگاه بود

برای ما که تکیه‌گاه‌مان خدا فقط خداست
حماسه‌ی شهادتش قرین اشک و آه بود

به زودی انتقام ما به خصم می‌زند نهیب
که کشتن امام ما چقدر اشتباه بود!
 

علی سلیمیان

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.