علی غریب شد، اما دوباره تنها نه
شاعر: رباب کلامی فرد
17 اسفند 1404 |
29 |
0
مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه
که مرگ قصۀ مردابهاست، دریا نه
که در مصاف نشان داده است این دریا
دل مواجهه دارد، سر مدارا نه
که نقل داغ پدرکشتگیست قصۀ ما
زمان زمان تلافیست، نه تماشا... نه
ستارهای که خطر میهراسد از نامش
به وقت حادثه میترسد از خطرها؟ نه
بگو عقب بنشینند قوم ترسوها
که جنگ کار شما نیست بیجنمها! نه
نگاه کوته شبتابها چه میفهمد
که شوق شیوۀ پروانههاست، پروا نه
قرار آخر سردارها سرِ دار است
کسی ندیده که باشند اهل حاشا، نه
میان ما و شهیدانمان قراری بود
نشستهایم به پای قرار، از پا نه
به خون به دفتر تاریخ ثبت خواهد شد
علی غریب شد، اما دوباره تنها نه
هماره موج غمش سر به سینه میکوبد
مپرس داغ پدر سرد میشود یا نه...