یک مشت گره کرده‌ات ای مرد! بس است 

شاعر: محمدمهدی سیار

22 اسفند 1404 | 41 | 0
چهار رباعی پیوسته

هرچند که از داغ غمت سوخته‌ایم
ای کوه! به شوکتت نظر دوخته‌ایم

ای کشته‌ی لب‌تشنه، ستم‌سوزی را
از مشت گره‌کرده‌ات آموخته‌ایم


یک غرّش بی‌پرده‌ات ای مرد! بس است
ابروی خم آورده‌ات ای مرد! بس است

تا هیبت خصم را به هم در شکند
یک مشت گره کرده‌ات ای مرد! بس است 



مشتش وا شد، اگرچه بی‌واهمه تاخت 
دستش رو شد، نبرد را باخت که باخت!
یک مشتِ گره کرده‌ی جسمی گلگون
در روز نخست کار دشمن را ساخت!


جنگید... چه با شکوه و محکم جنگید
تا خون به رگش بود، دمادم جنگید

این مشتِ گره‌ کرده گواه است آن مرد
با پیکر بی جان خودش هم جنگید!...
 

محمدمهدی سیار

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.