آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟

شاعر: نجمه پور ملکی

24 اسفند 1404 | 37 | 0
این پرسشِِ غمگین‌ترین تاریخ ایران است
آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟

مانند اسفندی که چون پاییز دلتنگی‌ست 
تقویم دخترهای مینابی پریشان است

میلادی و شمسی چه فرقی می‌کند اینجا
از بیست و هشت فوریه هر روز باران است

نامش چه بود این جشن تکلیف زمستانی؟
این برف، برف بدرقه از زیر قرآن است

گل‌های ریز صورتی هر جا که می‌روید
چادر نماز دختران خاک ایران است

از زنگ اول چوب خط‌ها یادمان دادند
این دسته‌ی صدتاییِ نام شهیدان است

از زنگ دوم آسمان را بخش می‌کردیم
مانند ایرانی که هرمز بخشی از آن است 

از زنگ سوم هر که پای تخته می‌آمد
یعنی که پای این وطن جان دادن آسان است  

در زنگ آخر هر که از محروم‌ها هم بود
از خوب‌ها می‌شد، دلیلش بال ایمان است

کم کم مداد رنگی‌ام را جمع می‌کردم
دیدم میان دود، گنجشکی هراسان است  

یک لحظه قاب عکس رهبر بر زمین افتاد
 یک لحظه دیدم هی در و دیوار لرزان است 

عکس عموقاسم به روی دفترم می‌سوخت
اما میان شعله دیدم مرد میدان است

موشک صدای خنده‌ی ما را نمی خواهد
موشک برای بچه‌ها کابوس دوران است

در هدیه‌های آسمانی هر زمان نمرود
آتش به پا می‌کرد پایانش گلستان است

از پیکر سارا فقط یک دست پیدا شد
از آتنا کیفی که زیر خاک، پنهان است

امواج ساحل کیف و کفش پاره آوردند
هی ماهی و میگو به خاک افتاده... طوفان است

هر مادری بالای قبر دخترش می‌گفت
از خانه و از آرزوهایی که ویران است

شب‌ها صدای دختری می‌آید از آوار
بین سکوت مدرسه در حال جریان است:

خانم اجازه! آخرین تکلیف فردا چیست؟
ای دخترم، تکلیف ماندن در خیابان است

 

نجمه پور ملکی

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 1 با 1 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.