نمان مردّد ز پای منشین
شاعر: محسن ناصحی
24 اسفند 1404 |
32 |
0
اگر به کوه است یا بیابان
اگر به شهر است و در خیابان
چه فرق دارد کجاست سنگر
چه دشت باشد، چه دور میدان
زمان یاریست ای برادر!
زمان نداریم جان خواهر!
نمان به خانه، بیا به معبر
بیا که تنها نماند ایران
ببین که موسی گذشت از نیل
و آمد از آسمان ابابیل
بیا که فریاد توست سجّیل
و مشت کن بر ستم بکوبان
تو رستمی، مرد هفتخوانی
تو پوریایی، تو پهلوانی
تو کاوه هستی، تو پُر توانی
بلندشو پرچمی بچرخان
نبرد حق است و جنگ باطل
تمام کفر است در مقابل
سلاح دارد، تو در عوض دل
برای او سخت و بر تو آسان
من و تو با هم به «ما» رسیدیم
و از کجا تا کجا رسیدیم
دوباره تا کربلا رسیدیم
و با همین پرچم خراسان
نمانی ای دل به گریهزاری
زمان نداری به سوگواری
تو را چه غم تا به دست داری
سلاح تقوا و تیغ ایمان
نمان مردّد ز پای منشین
امید دارد به ما فلسطین
اذان بیتالمقدس است این
که میدمد از گلوی لبنان